رازنوشتِ يــــه پسرهــــ
نسیم دانه را از دوش مورچه انداخت... مورچه دانه را دوباره بر دوشش گذاشت و به خدا گفت: " گاهی یادم میرود که هستی ، کاش بیشتر نسیم می وزید... " يه زيارت عاشورا خوندم كلي گريه كردم خدايا شكرت يه حس خوب دارم مشغول درس خوندن بودم(البته تصميمشو داشتم دي:)كه از دوست جونيم يه اس اومد نيو فرند -- واسه آدم نابينا شيشه والماس يكيه.اگه يه وقتي كسي قدرتورو ندونست فك نكني شيشه اي طرف نابيناست. من نيو فرند -- دوستان خوب مثل ستاره هاي آسمون هستند كم نور ميشن ولي هرگز خاموش نميشن من-- دادا اين روزا چيكار ميكني؟ درس هم ميخوني؟ نيو فرند -- س(يني سلام).خوبي داداشي.هيچي ميگذرونيم ديگه.آره ميخونم.كم بيش من -- منم شروع كردم واسه امتحاناميخونم........ ساري بقيه شو اگه كنجكاو شدين ادامه مطلب عضو شيد بخونينش اصراري نيس امتحاناي ترم نزديكه منم شديد دارم ميخونم همش دوس دارم باهاش رفاقت كنم وهمش توفكرشم خيلي عجيبه بعضي وقتا 5 دقيقه بايه نفر دمخور ميشي حس ميكني چند ساله ميشناسيش وخيلي واست مهرميكنه واستون همچين چيزي پيش اومده؟؟ همش دعاميكنم باهاش شيش شم شمام دعاكنين من برم بخونم باز ميام باباي
:
-- زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست. و دلم بس تنگ است.. بی خیالی سپر هر درد است. می خندم! آنقدر می خندم. که غم از رو برود
اگرم نه خو نخونين
................................
يه رفيق تازه پيدا كردم خييلي دوسش دارم
وخيليم دوس داشتنيه
ولي نميدونم چرا اون اصلا از من يادي نميكنه
Power By:
LoxBlog.Com |